سلام.چطورین؟
وای من چه قدر کم پیدام.
البته.مطمئنا کم سعادتی شماست.می دونین که من سرم حسابی شلوغه.شمام که عادت دارین بدون قرار ملاقات بیاین.منم که روم نمی شه چیزی بهتون بگم.بعد این طوری می شه.
ای بابا.من امنیت جانی ندارم.تا میام بنویسم یه پشه ی بی شخصیت نمی دونم از کجا پیداش می شه می یاد هی منو نیش می زنه.خال خالی شدم/.بسه.
راستی چه خبر از مدرسه هاتون؟می بینم که کم کم امتحاناتون شروع شده.من که هفته دیگه 5 تا امتحان دارم که عبارتند از:
شنبه:عربی
دوشنبه:زمین شناسی
سه شنبه:زبان فارسی
پنج شنبه:شیمی + دین و زندگی
امروزم که امتحان زیست داشتم.ما تو مدرسه هر پنج شنبه آزمون داریم یعنی بچه های اول و دوم و سوم دبیرستان با هم.امروز تو کل مدرسه اولین نفری بودم که ورقه رو تحویل دادمو اومدم بیرون.
داشتیم سووالا رو چک می کردیم به بچه ها گفتم نمی دونم یه سوالی گزینه ی 1 زدم یا دو که نیلوفر خانم فرمودن یک زدی.منم گفتم تو از کجا می دونی.ایشونم پاسخ دادن سووالاتتو از پشت تصحیح کردم برات.گویا همش درست بوده.
می بینین که بچه های ما اصلا اهل تقلب نیستن.هدفشون اینه که افراد مجاورشون اشتبا یاد نگیرن.
وای بچه ها یه معلم زیست گگلی داریم.فک کنین سه شنبه اومد سر کلاس گفت در مورد مشکلاتتون حرف بزنین.خیلی خوب بود.یکی از چیزایی که گفتیم این بود که مامان باباهامون اجازه نمی دن با دوستامون بریم بیرون گفت:من این حرفا یه بار باید تو خونه از دخترم بشنوم یه بارم اینجا از شما.
می گم دیگه این پدر مادرا یه سری ظلم هایی رو به صورت مشترک در حق بچه هاشون انجام می دن.
معلم فیزیکمونم خیلی خوبه.فقط تو حرف زدنش یکمی زیادی مشکل داره.یعنی همش سوتی های غیر قابل نوشتنه.این اطرافیان منم مکررا می زنن زیر خنده.نمی ذارن آدم تمرکز کنه.
خیلی حرف زدم.یه جمله ی یادگاری بخونین:
این گونه زندگی کنیم:
شاد اما دلسوز؛
ساده اما زیبا؛
مصمم اما آرام؛
مهربان اما جدی؛
زیرک اما صادق؛
عاشق اما عاقل.
راستی جمعه اینجا بارون اومد.خوب بود.یکم آروم شدم ولی خیلی کم بود.من می دونم ما بالاخره از تشنگی می میریم.(با لحن دوست گالیور بخونین)
راسی سه روز دیگه می دونین چه اتفاقی افتاده؟
نه
مثینکه جملم ایراد داره.
می دونین سه روز دیگه چه اتفاقی می افته؟
نه
آخه اینم ایراد داره.
می دونین 13 سال پیش منهای سه روز چه اتفاقی افتاده؟
نمی شه چرا؟
خب خودتون بفهمین دیگه.
می خوام بگم 30 مهر تولد محیا جونمه.دیدین آلزایمرم بهتر شده.الان شما باید تشویقم کنین.چیزای مهم که یادم نمی ره.مگه میشه روز به این قشنگی و مهمی تو ذهنم نمونه.
من فدات محیا جونم که کلی پر برکتی.یه سوتی یادم اومد:
چند وقت پیش با محیا جونم صحبت می کردم.گلم از من پرسید:می دونی تولد من کیه؟
منم گفتم آره،31 مهر.حالا هی محیا می خنده.من می گم چیه؟مگه غلطه؟
آخه نوابغ مهر 30 روزست.شمام که آیکیوتون در حد خودمه.
بیا محیای عزیزم.می دونم نمی شه با این گلا یه کوچولو از دوست داشتنمو نشونت بدم ولی خب:

حالا اینم یه عکس خوشگل برای محیایی که هم نن جونمه هم دوست جونم.

اینم یه متن کوچولو که شما باید به جای جک قبولش کنین.هر چند یه حقیقت تلخه:
خصوصیات آقایون:
1-خوشگل تر از خودشون رو نمی تونن ببینن.
2-هر روزی که باهاشون آشنا شی،سه روز بعد به طور اتفاقی تولدشونه.
3-روز تولد همسراشون یا مسافرتن یا ماموریت.
4-هر وقت دیر می کنن به جون مامانشون تو ترافیک بودن.
5-اگه راجع به سربازی یا دانشگاه ازشون بپرسی تب 40 درجه می کنن.
منم برم دیگه با اجازتون.
یادتون نره چه قدر دوستون دارم(به تعداد انگشتای دستتون منهای یک،بستونه.)
مواظب خودتون باشین.خدانگهدارتون.

