تبليغاتX
یه جور دوستی قشنگ

سلام .چطورین؟منم خوبم.ممنون.

بچه ها اول یه چیزی می پرسم راستشو بگین.بهتون گفتم دعا کنین کردین؟آخه اینجا که بارون درس حسابی که نیومد.می تونیم دو حالت داشته باشیم.یا اینکه شما آلزایمر دارین و یادتون رفته دعا کنین.یا اینکه قضیه ی اون گربه سیاهست،که اگه دعا هم کرده باشین بی فایدست.(شوخیدما،نناراحنین،شما فرشته این)

ایندفه قسمت سوتی خیلی پر بار بود.

دیروز بعد از ظهر رفتم یه چسب قطره ای بخرم که صحب من و فروشنده این طوری شد:

- سلام،خسته نباشید.یه چسب قطره ای لطف کنید

- سلام،ممنون،این 350 تومن و این یکی 150 تومن.کدوم رو بر می دارین؟

- 350 تومنی رو لطف کنید.ببخشید چه قد می شه؟

گرفتین چی شد؟دوباره خط آخر مکالمه رو بخونین.بعدشم که دوتامون زدیم زیر خنده.

یه سوتی دیگه.زنگ زدم خونه ی نرگس جون،داداشش آقا مهدی (معرف حضور هستن که،نرگس جون یه بار به اسم ایشون نظر می ذاره بعد درستش می کنه)گوشی رو برداشت.منم تو فکر لادن جون بودم که داره می ره سفر(خوش بگذره دختر خاله)گفتم.سلام،خوب هستین،لادن جون هستن؟تا اومدم اشتباهمو درس کنم داداشش گفتن بله هستن،گوشی.

منم مونده بودم چیکار کنم.الان گوشی رو کی بر می داره و از این حرفا که خود نرگس  برداشت.

این دفه هر کدوم از سوتی ها به تنهایی خیلی توپ نبود واسه همین دو تا نوشتم.

بچه ها برای بارون که خیلی دعا کردین.معلومه.حالا این دفه جدی جدی دعا کنین خدا به من قدرت و توانایی انتقام گرفتنو بده.همین.

یه چیز دیگه هم یادم اومد.چند روز پیش یه آقایی اومده بود خونمون.ایشون جورابش هواکش داشت.خیل هم با داداش کوچولوی من صمیمی شده بود و رضا رو نشونده بود رو پاش.لازم به ذکره ایشون تلاش بی وقفه ای می کرد که هواکش جورابش دیده نشه.که یه دفعه داداشم از رو پاش پرید پایین و گفت:وای جوراب آقای .... سوراخه.ما که سعی کردیم نخندیم.مامان بابام قرمز شدن.خود اون آقا هم سعی کرد به رو خودش نیاره.

دیگه چی بگم؟راه های ذله کردن پدر و مادر ها؟خب باشه.

ولی یه چیزی من از ننه ملیحه خجالت نمی کشم؟نه خب محض اطلاعتون نمی کشم.بفرمایین:

1-دو ساعت صرف باز کردن هدایای تولدتون کنین بعد بگین:همش همین

2-تو زمستون شیشه ی ماشین رو تا آخر پایی بکشین

3-مکالمات تلفنی اهل خانه را گوش بایستید

4-مجبورشان کنید تکالیفتونو که جا گذاشتین بیارن مدرسه

5-به مادرتان بگویید معلم من تقریبا به پیری شماست.

این نی نی بامزه رو نگاه کنین:نازیییییییییییییی

من با کمبود جمله ی یادگاری و جک مواجه شدم.اندکی فرصت به من عنایت کنین:

جک پیدا نکردم ولی خب یه اس ام اس کشفیدم که می نویسم:

همیشه عکس همسرت رو همرات داشته باش تا هر وقت مشکلی برات پیش میاد بهش نگاه کنی و ببینی یه مشکل بزرگترم داری.

اینم یه جمله یادگاری:

هرگز دل به کسی نبند؛

چون این دنیا این قدر کوچیکه که توش دوتا دل کنار هم جا نمیشه،

اما اگه دل بستی هرگز ازش جدا نشو؛

چون این دنیا این قدر بزرگه که دیگه پیداش نمی کنی.

می گم نه به اس ام اسی که نوشتم نه به جمله ی یادگاریم.من تعادل ندارم.

نمی خوام ناراحنیمو پنهان کنم تو این هفته یه اتفاقایی افتاده که خیلی سخت می شه ازشون گذشت ولی خب دنیا همینه دیگه.شادی و غم کنار هم معنی می شن.

منم با اجازتون رفع رحمت کنم(رو دارین به خدا)

مواظب خودتون باشین.بای

+ نوشته شده توسط مریم در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385 و ساعت 10:55 |