سلام.خوبین؟خوش می گذره؟چه خبر؟
منم خوبم.ممنون.هی بد نمی گذره.سلامتی.
گفتم شما که جواب سوالام رو نمی دین.خودم بدم که یه وقت دچار کمبود نشم.
وای امروز کلی بهانه برای شادی وجود داره و یه دونه برای ناراحنی که فعلا مهم نیس.
اول بگم مبعث کامل ترین پیامبرا مبارک.فک کنم همین کامل ترین خیلی حرفا رو می زد.
صد سال به این سالا و از این حرفا که تو عیدا می گن.

بعدم که اگه دیروز اخبار جوانه ها رو دیدین که هیچی.اگه ندیدینم من بهتون می گم که برنامه ی عمو پورنگ با 97% آرا به عنوان موفق ترین برنامه شناخته شد.ما که می دونستیم این طوری می شه ولی خب بقیه ی احاد ملتم باید می دونستن.
بعد دیگه چی بگم؟
دلم می خواست مثه همیشه لطیفه و جمله ی یادگاری و روش ذله کردن والدین و اینا رو بگم ولی آخه تو این آپم یه عالمه عجله دارم.
ولی خب هر چه قدرم عجله داشته باشم نباید در مورد شما و وبلاگم کوتاهی کنم.خوب پس مثه همیشه:
اول یه لطیفه که شکر خدا یادم نمی یاد.
وای بریم سراغ سوتی.در مورد جوکم خدا بزرگه.
چند شب پیش عموم اومده بود خونمون.منم رفتم عین یه برادر زاده ی گل چای دم کردم.بعد دیدم عموم داره خداحافظی می کنه بره.منم اومدم بگم عمو حسین من چای ریختم.با اجازه ی شما گفتم عمو پورنگ من چای ریختم.بعدشم که از خجالت آب شدم و نفهمیدم بقیه چی گفتن.
حالا اون خبر که یه کوچولو ناراحت کننده بود و بگم.ناراحن کننده که نه من الان جو گرفتدتم.
من فردا دارم می رم اصفهان،خوانسار،تهران.تا جمعه ی هفته ی بعدم از من خبری نیست.می شه 10 روز.دلم کلی براتون خواهد تنگولید.می دونم دل شما هم می تنگوله.ولی خب چاره ای نیست دیگه.تو این مدت اینترنت که خبری نیست برای همین اگه بهتون سر نزدم ناراحت نشین.
راستی فردا صبحم بعد از کلاس می خوام به کسایی که شمارشون رو دارم زنگ بزنم.پس محیا جون و نرگس جون و مریم جون منتظر باشن.
خب حالا یه جمله یادگاری قشنگ:
یه روز تو جهنم همدیگه رو می بینیم؛
می دونی به چه گناهی؟
تو قلب منو دزدیدی،
منم جای خدا تو رو پرستیدم.
این "تو"به هیچ کس خاصی بر نمی گشتا.چون این جملرو دوسش داشتم نوشتم.
بذارین از هرجا شده یه لطیفه گیر بیارم که از این حالت دل تنگولش خارج شیم:
خودم که جک تازه ای یادم نیومد،ولی یاد یه جکی افتادم که آبجی زهرا تعریف کرده بود.خوبه الان که دلمون برای اونم تنگ شده تعریفش کنم:
معلم به شاگرد می گه الفبای فارسی رو بگو:
شاگرد: الف ، ب ، پ ، ت ، سه ، چهار ...
معلم:الفبای انگلیسی رو بگو.
شاگرد:ای ،بی ، سی ، چل ، پنجاه ...
معلم:الفبای یونانی رو بگو:
شاگرد: آلفا ،بتا ، سه تا ،چار تا ....
معلم:نخواستم بابا یه بیت شعر بخون:
شاگرد:نابرده رنج،گنج ، پنج ، شیش ...
آبجی زهرا جونم.دلمون کلی برات تنگ شده.نمی خوای یه سری بهمون بزنی؟
عجب وضعیه؟مثلا من می خواستم یه کاری کنم شاد شین.
خب تقصیر من نیست دیگه.
وای داشت یادم می رفت.امروز تولد کیمیا جونه.
کیمیا جونم با اینکه تو به من سر نمی زنی.ولی خب برای من خیلی عزیزی.

یه آرزوی قشنگ البته برای خودم.
امیدوارم یه روز کامنت دونیمو باز کنم و ببینم کیمیا جونم یه نظر کوچولو داده.
خب دیگه من با اجازه رفع رحمت کنم.(عجب رویی دارین شما،هزار بار گفتم دنبال نقطه روی ر نگردین)
موفق باشین.خدا نگهدارتون.




