تبليغاتX
یه جور دوستی قشنگ
ایرسا جون
حضورقشنگت رو که بوی خوش بقیع و قبه الخضرا و حجرالاسود رو به همراه داره در بین ما گرامی میداریم.
واقعــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـا خوش به حالت . ما که به خاطر این مسافرتت و لیاقتت برای رفتن به این سفر بهت حسودیمون میشه.
سلام ما رو به بقیع که این روزای تابستون میزبان آفتاب داغ و گرمای وجود زائرین هستش رسوندی؟
اونجا که نشسته بودی کنار در خونه حضرت زهرا(س) و یاد اون ظلم و ستم مقیره افتادی یا کنار ستون توبه یاد ما هم کردی؟
وقتی که داشتی بین صفا و مروه می دویدی یاد ما بودی؟
وقتی آخر همه اعمال حج بعد طواف نسا داشتی 2 رکعت نماز آخر رو میخوندی و میخواستی دیگه حاجی شی واسه ما هم دعا کردی؟
خـــــــــدا کنه که اینطور بوده باشه.
حجکم مقبول و سعیکم مشکور
خدا کنه همه اونایی که به این سفر نرفتن و آرزومند رفتن به اونجا هستن بتونن برن.
و بیشتر از اون خدا کنه همه اونایی که به این سفر رفتن و سخت تشنن که دوباره برن ، زودتر یه بار دیگه هم برن.
از طرف BooMfaNg  و مریم
 
 
+ نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385 و ساعت 6:52 |

سلام.سلام.سلام.

چطورین؟خوبین؟

اول بگم که من الان کلی تشکرناک و ممنون انگیزم.بابا چه خبره؟

115 تا نظر؟سه رقمی؟کوتاه بیاین چه خبره؟

بد عادت می شما.از این به بعد کنترل شده نظر بدین.هر چند بعد از این نظر 2 رقمی دیدن خیلی سخته.

گفته بودم پسر داییم داره می یاد.خب الان اینجاس.انقدر ماه شده که خدا می دونه.ماه شب 14 دیدین؟خب یه 10-15 روز کمتر.(شوخیدم.به همون ماهیه)

مهدی جونم یاد گرفته بوس کنه.بوس که نه اون لبای قشنگشو فشار می ده رو صورت آدم البته با مخلوطی از بذاق دهان و اینا(اینو نمی گفتم می مردم،حالتون به هم خورد بی احساسا؟)

یاد گرفته راه بره.یاد گرفته بگه اته(= بده)دو تا دندون سفید نازم در آورده.

اینم عکسش که قول داده بودم:

                                    پسر دایی ناناز من

البته قسمتی از پرده و تخت و دیوار اتاق منو هم مشاهده می کنین.

راستی من یه سوتی یادم اومده.خیلی قدیمیه ولی خب هرکی می شنوه می خنده،نمی دونم خوندنشم همون طوره یا نه؟

یه شب برفی بود.من و مامانم خرید کرده بودیم داشتیم بر می گشتیم تو ماشین،هم هوا خیلی تاریک بود هم شیشه ها خیس بود توماشین دیده نمی شد،مامانم رفت طرف یه ماشین همرنگ ماشینه خودش،منم اومدم طرف در جلو.مامانم در و باز کرد اومد سوار شه دید یه آقایی توشه،فهمید اشتباه کرده ولی من نفهمیدم تا درو باز کردم یه آقایی افتاد جلو پام مثینکه به در تکیه کرده بود بیچاره تا من درو باز کردم خورده بود زمین ،منم ترسیده بودم می خواستم درو ببندم نمی شد.خلاصه هم اون موقع هم الان کلی خدیدیم.ولی نمی دونم شما خوشتون اومد یا نه؟

فردا هم که تولد امام علیه.عیدتون مبارک.

روز باباهای گلم مبارک.وقت کردین جوراب بخرین؟

امروز معلم زیستمون گفت:من نمی دونم شما  تلویزیون نگاه می کنین یا نه؟ولی من پریروز از جلوی تی وی رد شدم دیدم پورنگ می گه روز پدر جوراب فروشی ها غلغلست.من کلی ذوقیدم.آخه فکر نکنم عمو پورنگ تا حالا تو کلاس زیست ازش حرفی زده شده باشه.برای اولین بار در دنیا.اونم تو کلاس ما.فک کن.

فکر کنم در مورد باباها کافیه که بگم قدرشونو بدونین.البته اینم می دونستین.خوبه خودمون همه چیزو می دونیم و بازم ... .نه ما هممون بچه های خوبی هستیم.

اینم به مناسب تولد بهترین پدردنیا که با بودنش هیشکی فکر نکرد تنهاست.

                            روز پدر مبارک.

می خواستم روز پدر در مورد راه های ذله کردنه پدر و مادر ننویسم ولی گفتم چون روز مادر نوشتم امروزم بنویسم(البته تقاضای مردمی هم زیاد بود):

1-بعد از مسواک زدن شیرینی بخورید(ولی خودتونم اذیت می شم. شیرینی و خمیر دندون با هم بد مزه می شه)

2-روزهای تعطیل که همه خوابن بیدارشون کنید.

3-با قفل برقی در و شیشه بالابر برقی ماشین ،بازی کنید.

4-به علت نزدیکی به روز پدر از ارائه ی شماره های 4 و 5 معذورم.صبر کنین تا هفته ی بعد

 

راستی قرار بود من این دفعه دعای دختر دم بختو بذارم.نه؟خب بفرمایین:

دعای دختر دم بخت:

ربنا آتنا فی الدنیا زوجاً جمیلا،قداً طویلا،ثروتاً کثیرا،ماشیناً ماکسیما،موبایلاً نوکیا و والدینا موتا.

خندیدندین یا نه؟در هر صورت من انجام وظیفه کردم.

در ضمن ما الان دو نفر وبلاگ نویس گل رو داریم که مکن:

محیا جون و ایرسا جون.

شما دو تا رفتین به خونه ای که علی (ع) اونجا رو متبرک کرده.

به پرده ای دست کشیدین که محمد (ص) کنارش نجوا می کرد.

از کنار فضایی عبور کردین که یه روز مهدی (عج) از اونجا می یاد و دنیا رو پاک می کنه.

از پشت پرده ی اشک مکانی رو عاشقانه زیارت کردین که دل خیالیا براش می تپه.

نمی دونم اونجا یاد ما هم افتادین یا نه؟ولی امیدوارم روحانیت اون سفر تا ابد تو قلبتون بمونه.

البته باید یه تشکر هم از بومفنگ(وبلاگش جز پیوندا هست)بکنم چون فکرش مال اون بود. 

خوب حالا می رسیم به جمله ی یادگاری.این دفعه یه متن انگلیسی می نویسم برای تقویت زبانتون.

می شد ترجمش کنم ولی بعد به قشنگیه الانش نبود:

A star has 5 ends,

A square has 4 ends,

A triangle has 3 ends,

A line has 2 ends,

A life has 1 end,

But I hope our friendship be like a circle that has no end.

اگه کسی ترجمشو خواست بگه براش بنویسم.

خب من برم دیگه.

دوستون دارم.

قدر همدیگه رو بدونین.

خداحافظ.

+ نوشته شده توسط مریم در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 و ساعت 16:41 |