سل...سل...سلام(یعنی دارم هق هق گریه می کنم)خوبین؟چه خبر از درسا و امتحاناتون؟اگه کسی این سوالو از خودم می پرسید که اصلا خوشم نمی اومد.
حالا بریم سر بحث خودمون.نمی خوان.نمی خوام.نمی خوام....نمی خوام دایی پورنگ بره مرخصی این ایرادی داره؟آره می دونم که داره چون خودخواهیه محضه.خودخواهیه محضه که چون ندیدن برنامه ی زنده ی پورنگ برام سخته حق استراحتو ازشون بگیرم.
ولی خب یه دلیل دیگه هم دارم که دلیل اصلی اعصاب خوردیم تو این چند روزه و همین حالا ازتون می خوام اگه حتی دایی پورنگ اون گوشه های قلبتون یه کوچولو جا داره همین حالا برین وبراشون صدقه بذارین.آخه من شب 5 شنبه یه خواب نا جوری دیدم(در مورد پورنگ)که هزار جور می شه تعبیرش کرد.و دقیقا تو همین وضعیت عمو باید بره مرخصی.نمی گم اگه هر روز برنامه ی زنده ی عمو رو ببینیم اتفاق خاصی می افته ولی حداقل خیالمون راحته که ..خیالمون راحته که....نمی دونم خیالمون یه جورایی راحته دیگه.نه؟
البته یه چیز دیگه هم هست که یکم آرومم می کنه و اونم اینه که من همیشه تو مدت امتحانا خوابای وحشتناک می بینم که باعث می شه آخر ماه احساس ورشکستگی کنم چون مجبورم بعد هر کدوم کلی صدقه بذارم.
می خوام یه حرف دیگه بزنم ولی هیچی یادم نمی یاد.
بذارین یه جک بگم شاید حال و هوامون یه خرده عوض شه:
به یکی می گن بنویس 11 یه دونه یک می ذاره و بعدش هی فکر می کنه.هی فکر می کنه هی فکر می کنه می گن چرا داری فکر می کنی؟می گه می خوام ببینم اون یکی یک رو این ورش بذارم یا اون ورش(همه با هم:لوس بی مزه)
به من چه؟ همینه که هس.می خواین بخواین،نمی خواینم به خاطر اینکه دل من نکشنه یه لبخندی بزنین.
راستی این عکسو ببینین،هرچند این کارا ماله ننه محیا جونمه ولی خب حالا منم یه کوچولو پادرازی می کنم به حیطه ی تخصصی محیا.

بذارین به قول مریم جون یه جمله ی یادگاری بگم و برم:
عشق با هم راه رفتن زیر بارون و خیس شدن نیست؛
عشق آنست که نو چتری شود برای دیگری و َآن دیگری هیچ گاه نفهمد که چرا خیس نشد.
البته این مسائل برای ما کوجولوها یکم زوده،منم فقط چون به نظرم قشنگ بود نوشتم.
خب دیگه وقتتونو نمی گیرم،برین به درساتون برسین.

