تبليغاتX
یه جور دوستی قشنگ
سلام.چطورین؟خوبین؟منم خوبم.ممنون از احوال پرسی های شما.وای دارم می میرم از خستگی.الان از اردو برگشتم.هی بد نبود جای شما خالی.(بله مطمئناْ دوستان به جای شما)نه خداییش با اینکه فضای باز زیادی نداشت ولی خب با وجود من که نمیشه به کسی بد بگذره.اول که رفتیم اونجا گفتیم که در ابتدا به شکمامون برسیم که سخت قار و قور می کردن.بعدش بنا به اکثریت آرا رفتیم آب بازی که وای چه قدر خوب بود آخه هوا این قدر گرم بود که داشتیم ته می گرفتیم(یکی از مراحل سوختن غذا)ولی بازم دم خودم گرم که قبل از شروع آب بازی به فکر تجهیزات بودم و علاوه بر مقداری البسه جهت جلوگیری از سرما خوردگی تعدادی نایلون رو برای پر از آب کردن و خیس کردن بقیه فراهم کرده بودم.حدوداْ ۲۰ دقیقه بعد بازیمون تموم شد و در حالی که من و مهسا خیس ترین افراد موجود بودیم برگشتیم به کمپ و شروع کردیم به تیکه پرونی به هم دیگه.وای تا حالا شده یکی از معلماتون(معلم دینی) فکر کنه شما خیلی بچه مثبتین(البته من خیلی مثبتم)و هی بخواد یه جوری بیاد پیشتونو ازتون برای ارشاد بقیه ی بچه ها ازتون کمک بخواد؟من و مهسا دقیقاْ همچین وضعی داریم یعنی خانم .... امروز هی الکی الکی می اوممد پیشمون ما هی خودمونو می زدیم به اون راه.دوباره بریم سراغ اردو چیزه حوصله ندارم دیگه ناهارمونو خوردیم باز بعدش پا شدیم رفتیم آب بازی(رو که نیست)و این دفعه تونستیم به عنوان اولین نفر در میدان به شیلنگ دست پیدا کنم و از راه دور اقدام به خیس کردن آحاد مردم کنم.بعدشم که شروع کردیم به عکس گرفتن و حرف زدن و بازی کردن.ولی در طول اردو دو نکته ی مهم وجود داشت که هیشکی بش توجه نکرد:

۱-اولین سالی بود که من تو اردوی آخر سال به خاطر ۳ ماه جدایی از مدرسه گریه نکردم.

۲-اولین دفعه ای بود که دو تا بچه کوچولوی ناز  ۱۰ ساعت کنارم بودن و یه بارم بغلشون نکردم.

الهی بمیرم فکر کنم من عاطفمو از دست دادم. 

از اردو بگذریم.وای من شنبه امتحان ترم آمادگی دفاعی دارم.(چه امتحان سختی)و فردا تا ساعت ۱۱:۳۰کانون آزمون دارم.(نه که مطالعه ی این درس خیلی زمان می بره)

وای امروز خیلی بد نوشتم.(نه که همیشه خیلی عالی می نوشتم)آخه خیلی خستم.

راستی من یه شعر جدید گفته بودم ولی چون وسطه شام بم الهام شده بود رو یه کاغذ کثیف نوشته بودمش ولی الان هرچی دنبالش گشتم که بنویسمش اینجا پیدا نشد کاغذه.فکر کنم به خاطره کثیفیش یکی انداختش بیرون.وای چه قشنگ.

من یه جمله کوچولو بگم و برم:

هر وقت خیلی شاد بودی آروم بخند تا غم بیدار نشه

و

هروقت خیلی غمگین بودی آروم گریه کن تا شادی نا امید نشه.

ممنون از کسایی که بم سر می زنن و ممنون تر از کسایی که نظر می دن.موفق باشین.دست علی یارتون باشه خدا هم نگه دارتون باشه.تو قلبتونم امید دیدارم بمونه.(تو قلب من که امید دیدارتون می مونه)دوستون دارم.خداحافظ.

+ نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 18:24 |